تبليغاتX
روز رهایی 15


چند وقت  پیش بعد از بیرون آمدن از سر در دانشگاه ، مستقیم به آن طرف خیابان –میدان انقلاب- برای خرید یک کتاب حرکت کردیم .وقتی به کتاب فروشی ها رسیدیم ، بعد از سوال از چند مغازه ، ناگهان دیدیم که خبرنگار صداوسیما مشغول تهیه گزارشه . جلوتر رفتیم که ببینیم در چه مورد حرف می زنن ، داشتیم مراحل تهیه گزارش را می دیدیم ، مثل فیلم های سینمائی گزارشگر مجبور بود چند بار یک صحنه را تکرار کنه  تا کار خوب از آب در بیاد ، مثلا گزارشگر چند بار خودش می گفت حس نمیتونم بگیرم و صحبتش را دوباره تکرار میکرد ،خلاصه آخرش یکی از صحبت هاش که انگار طبق معمول در مورد آمریکا و هسته ای و نماز جمعه و اینجور چیزها بود درست ازآب در اومد ؛ یکی از عابرین را هم انتخاب کرده بودن تا باهاش صحبت کنن.

 

وقتی کارشون تموم شد ما رفتیم نزدیک تر ، تا از نزدیک این خبرنگار را ببینیم ، بعد یکی از دوستان شروع کرد به سوال از این آقای خبرنگار ؛ مثلا پرسید : چرا صدا وسیما اینقدر دچار تحریف  و  سانسور خبره؟ یا چرا بعضی جاها مسایل را اینطوری وارونه جلوه میدید؟ منم بهش گفتم واقعا من میخوام بدونم مگه شما صدا سیمایی ها نمیدونید که مسئله اصلی چیه ؟ یا اون روز که فلان مقام که اومده بود به دانشگاه ،مگه نمیدونستید که این آدم هایی که تو تالار برای استقبالش اومده بودن خیلیشون گزینشی و از قبل تعیین شده بودن؟ پس چرا تو تلویزیون و گزارش هاتون میگین همه آزادی کامل دارن؟ آیا به اینا میشه گفت دروغ یا نه؟! در حالی که ما خودمون میدونستیم جوابمون چیه و تقریبا با خنده این سوال ها را میکردیم ، آقای خبرنگار – که اگه اسمشو بگم احتمالا همه میشناسیدش ولی برای اینکه نمیخوام نونشو آجر کنم نمیگم  -  با لبخند ملیحی که انگار داره حرف های مارو تایید میکنه یه همچین جملاتی گفت: ببین داداش ما همه اینها را میدونیم ! ما بهتر میدونیم تو این مملکت چه خبره ، ولی بذارید ما کارمونو انجام بدیم ! چی کار کنیم ما شغلمون اینه دیگه باید اون کاری که وظیفمونه انجام بدیم ! اینجا بود که همه ما زدیم زیر خنده ، ولی در عمق این خنده  یک غم  وجود داشت ، غم نداشتن قدرت رساندن حرفهایمان به گوش مردم! و اینکه واقعا این مملکت کی میخواد روی آزادی رسانه ها را حتی تحت قوانین جمهوری اسلامی ببینه؟!


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 9:55  توسط آرش |